


مهرباني را بياموزيم
فرصت آيينه ها در پشت در مانده ست
روشني را مي شود در خانه مهمان کرد
مي شود در عصر آهن
آشنا تر شد
سايبان از بيد مجنون
روشني از عشق
مي شود جشني فراهم کرد
مي شود در معني يک گل شناور شد
مهرباني را بياموزيم
موسم نيلوفران در پشت در مانده ست
موسم نيلوفران يعني که باران هست
يعني يک نفر آبي ست
موسم نيلوفران يعني
يک نفر مي آيد از آن سوي دلتنگي
مي شود برخواست
مي شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد
مي شود دل را فراهم کرد
مي شود روشن تر از اينجا و اکنون شد
جاي من خالي ست
جاي من درعشق
جاي من در لحظه هاي بي دريغ اولين ديدار
جاي من در شوق تابستاني آن چشم
جاي من در طعم لبخندي که از دريا سخن مي گفت
جاي من در گرمي دستي که با خورشيد نسبت داشت
جاي من خالي ست
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟
من کجا از مهرباني چشم پوشيدم؟
مي شود برگشت
مي شود برگشت و در خود جستجويي داشت
در کجا يک کودک ده ساله در دلواپسي گم شد؟
در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟
مي شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهي ست
مي شود از رد باران رفت
مي شود با سادگي آميخت
مي شود کوچک تر از اينجا و اکنون شد
مي شود کيفي فراهم کرد
دفتري را مي شود پر کرد ازآيينه و خورشيد
در کتابي مي شود روييدن خود را تماشا کرد
من بهار ديگري را دوست مي دارم
جاي من خالي ست
جاي من در ميز سوم ، در کنار پنجره خالي ست
جاي من در درس نقاشي
جاي من در لحظه هاي ناب
جاي من در نمره هاي بيست
جاي من در زندگي خالي ست
مي شود برگشت
اشتياق چشمهايم را تماشا کن
مي شود در سردي سر شاخه هاي باغ
جشن رويش را بيفروزيم
دوستي را مي شود پرسيد
چشم ها را مي شود آموخت
مهرباني کودکي تنهاست
مهرباني را بياموزيم ./

ان شاءالله هممون اول از همه خودم ، هميشه مهربون باشيم
دوستون دارم
برام دعا کنيد
نماز روزه هاتون هم قبول درگاه حق
