یه دل خسته روزى دو گونه است : روزیى که آن را جویى ، و روزیى که تو را جوید و اگر پى آن نروى راه به سوى تو پوید . پس اندوه سال خود را بر اندوه روز خویش منه که روزى هر روز تو را بس است . پس اگر آن سال در شمار عمر تو آید ، خداى بزرگ در فرداى هر روز آنچه قسمت تو فرموده عطا فرماید و اگر آن سال در شمار عمر تو نیست ، پس غم تو بر آنچه از آن تو نیست چیست ؟ و در آنچه روزى توست هیچ خواهنده بر تو پیشى نگیرد ، و هیچ غالبى بر تو چیره نشود ، و آنچه برایت مقدر شده تأخیر نپذیرد . [ این گفتار پیش از این در آنجا که سخن از این باب بود گذشت لیکن در اینجا روشن‏تر و گسترده‏تر است ، بدین رو بر قاعده‏اى که در آغاز کتاب نهادیم آن را از نو آوردیم . ] [نهج البلاغه] بازدید امروز: 3 کل بازدیدها: 16243
یه دل خسته
|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونیک |
| مدیریت وبلاگ من |

|| موضوعات وبلاگ من ||
|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ایمیل:

 
|| لوگوی وبلاگ من || یه دل خسته

|| لینک دوستان من ||













ققنوس
علی شاطری و دل نوشته هایش
شروق
شکوفه نرگس
عکسستان
دوستان همدم(شیخ)
یه مسافر
تا......شقایق
زخم عشق(حسام و باران)
نقطه سر خط
شخصی(بهار)
یاداشتهای امپراتور
ایست . خنده . حرکت
غروری بالاتر از عشق
هری پاتر...کامپیوتر...موزیک
روزهای پر خاطره
1001دلیل. به حقیقت سوگند من هم مسلمانم
جاوا
سکوت شاعرانه
عطش
دنیای خیالی من
نگاهی به زندگی
بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم(مارال)
آه عاشقان
کویر خیال (نغمه)
یا صاحب الزمان(عج)
آموزشگاه هک
گل عشق (گلزار)
مارلیک

|| اوقات شرعی ||

|| مطالب بایگانی شده || آرشیو مطالب [19]
آرشیو دل نوشته های من [9]

|| آهنگ وبلاگ من ||

|| وضعیت من در یاهو || یــــاهـو
   1   2   3   4      >
+ بازگشت
نویسنده: یه دل خسته(دوشنبه 14/8/1386 ساعت 4:39 عصر)

 


سلام غریبه


چیه بازم دلت گرفته؟


دیگه از چی؟


بازم نمی دونی؟


ولی می دونی که می دونم ، می دونی!


چرا به خودتم می گی نمی دونم؟


چرا به خودت دروغ میگی


تو که همیشه میگی دروغ زشت ترین کاراست


چرا با خودت رو راست نیستی


چرا من بهت میگم غریبه


کی آشنا میشی


کی؟


چرا برای آشنا شدن یه قدم جلو نمی ذاری


منتظر چی هستی؟


معجزه؟


چرا از همه انتظار داری به جز خودت


یه کاری بکن  غریبه


یه کاری کن با هم غریبه نباشیم


بیا آ شنا شیم


بیا از این به بعد واسه دل خودت بنویس


فقط واسه دل خودت


قدم اول رو بردار


می دونم که می دونی چی درسته


می دونم همینم بیشتر رنجت میده


می دونم تنهایی


با من دوست شو غریبه


بیا آشنا شیم.........



 




نظرات دیگران ( )

+ فراموشی لاله ها
نویسنده: یه دل خسته(چهارشنبه 15/1/1386 ساعت 7:27 عصر)


سلام به همه ی دوستان خوبم !


سال نو رو به همه ی شما تبریک میگم و امیدوارم سالی توام با موفقیت در همه ی زمینه ها داشته باشید.


زیاد صحبت نمی کنم . این دفعه حرفام ، عکسهایی اند که از مناطق جنگی گرفتم !



تا اشک را خواندم نوشتم ، مشق امشب درد


رنگ تمام سیب های دفتر من زرد


تکرار شد یک بار دیگر، آب ، بابا ، آب


اما مدادم سرد... دستم سردتر از سرد...


درس نخستم را نوشتم : آب ، جا خالی


عکس تو را نشناختم ، زیرش نوشتم مرد!


آن مرد در باران نیامد ، هر چه باران زد


هرچند این دفتر پر است از واژه ی " برگرد "!


من زیر و رو کردم ، تمام خاطراتم را


در هیچ جا اما تو را یادم نمی آورد


انگار من سهمی ندارم از تو بابا، هان؟!


جز یک پلاک و چفیه و تابوت خاک و گرد!


بر گردنم انداختم، بابا! پلاکت را


نامی که مانده بر پلاکت، دل خوشم می کرد


آموزگارم داد زد: گفتم بگو " بابا "


نام بزرگت بر زبانم بود، گفتم : " مرد " !












نظرات دیگران ( )

   1   2   3   4      >